غير از آنچه انجام مى داديم (و هم يصطرخون فيها ربنا اخرجنا
نعمل صالحا غير الذى كنا نعمل ).
آرى آنها با مشاهده نتائج اعمال سوء خود در ندامت عميقى فرو مى روند، و از پرده
دل فرياد مى كشند، و تقاضاى محالى مى كنند، تقاضاى بازگشت به دنيا براى انجام
اعمال صالح .
تعبير به ((صالحا) (به صورت نكره ) اشاره به اين است كه ما كمترين
عمل صالحى انجام نداديم ، و لازمه اش اين است كه اينهمه عذاب و رنج براى كسانى است
كه هيچ راهى به سوى خدا در زندگى نداشته اند و غرق در عصيان و گناه بودند، بنا
بر اين انجام پاره اى از اعمال صالح نيز ممكن است مايه نجات گردد.
تعبير به ((نعمل )) كه فعل مضارع است و
دليل بر استمرار مى باشد نيز تاكيدى بر همين معنى است كه ما پيوسته
مشغول اعمال ناصالح بوديم .
بعضى از مفسران گفته اند: توصيف ((صالح )) به جمله ((كنا
نعمل )) نكته لطيفى در بر دارد، و آن اينكه ما
اعمال زشت خود را بر اثر تزيين هواى نفس و شيطان
اعمال صالح مى پنداشتيم ، الان تصميم داريم بر گرديم و
اعمال صالح واقعى غير از آنچه داشتيم بجا آوريم .
آرى گناهكار در آغاز كار طبق فطرت پاك انسانى زشتى
اعمال خود را درك مى كند، ولى كمكم به آن خو مى گيرد و قبح آن در نظرش كاسته مى
شود، كمكم از اين فراتر مى رود، و در نظرش خوب جلوه مى كند، چنانكه قرآن مى گويد:
(زين لهم سوء اعمالهم ) اعمال زشتشان در نظرشان زينت داده شده است (توبه - 37).
و گاه مى گويد: و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: ((آنها چنين مى پندارند
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 276
كه عمل نيكى انجام مى دهند)) (كهف - 104).
به هر حال در برابر اين تقاضا يك پاسخ قاطع از سوى خداوند به آنها داده مى شود،
مى فرمايد: آيا به شما به مقدار كافى براى بيدارى و تذكر عمر نداديم ؟! (او لم
نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر).
((و آيا بيم دهنده الهى به سراغ شما نيامد))؟! (و جاءكم النذير).
اكنون كه چنين است و تمام وسائل نجات در اختيارتان بوده و از آن بهره نگرفتيد بايد
در همين جا گرفتار باشيد پس بچشيد كه براى ستمگران يار و ياورى نيست ! (فذوقوا
فما للظالمين من نصير).
اين آيه با صراحت مى گويد: شما چيزى كم نداشتيد، زيرا به اندازه كافى فرصت در
اختيارتان بود، و به مقدار لازم انذار كننده الهى به سراغ شما آمد، و اين دو ركن بيدارى
و نجات حاصل گشت ، بنا بر اين عذر و بهانه اى براى شما وجود ندارد، اگر مهلت
كافى نداشتيد عذرى بود، و اگر مهلت داشتيد و معلم و مربى و رهبر و هادى به سراغ
شما نمى آمد باز عذرى ، اما با وجود اين دو ديگر چه عذر و بهانه اى ؟!
((نذير)) (بيم دهنده ) معمولا در آيات قرآن اشاره به وجود انبياء مخصوصا پيامبر اسلام
(صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، ولى بعضى از مفسران در اينجا معنى گسترده ترى
براى آن ذكر كرده اند كه هم پيامبران را شامل ميشود و هم كتب آسمانى و هم حوادث بيدار
كننده همچون مرگ دوستان و نزديكان و پيرى و ناتوانى ، بخصوص كه در اشعار عرب
كلمه ((نذير)) در معنى پيرى بسيار به كار رفته است مانند شعر زير:
راءيت الشيب من نذر المنايا
|
((من موى سپيد پيرى را از انذار كنندگان مرگ براى صاحبش ديدم و همين نذير براى تو
كافى است )).
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 277
اين نكته نيز شايان توجه است كه در روايات اسلامى در باره حدى از عمر كه براى
بيدارى و تذكر انسان كافى است تعبيرات گوناگونى وارد شده است : در بعضى به
شصت سال تفسير شده ، چنانكه در حديثى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )
مى خوانيم : من عمره الله ستين سنة فقد اعذر اليه : ((كسى را كه خدا شصت
سال عمر به او داده راه عذر را بر او بسته )).
همين معنى از امير مؤ منان على (عليهالسلام ) نيز
نقل شده است .
در حديث ديگرى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : اذا
كان يوم القيامة نودى (اين ) ابناء الستين ؟ و هو العمر الذى
قال الله فيه : او لم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكر:
((هنگامى كه روز قيامت شود منادى ندا كند انسانهاى شصت ساله كجا هستند؟ اين همان عمرى
است كه خداوند در باره آن فرموده : آيا ما شما را به مقدارى كه افراد متذكر شوند عمر
نداديم ))؟!.
ولى در حديث ديگرى از امام صادق (عليهالسلام ) مقدار آن فقط هيجده
سال تعيين شده است .
البته ممكن است روايت اخير اشاره به حداقل ، و روايات
قبل اشاره به حداكثر باشد، بنا بر اين منافاتى ميان اين روايات نيست ، حتى بر سنين
ديگر نيز - به تفاوت افراد - قابل تطبيق است ، و به هر
حال گسترده گى مفهوم آيه محفوظ خواهد بود.
در آخرين آيه مورد بحث به تقاضائى كه كفار در دوزخ براى بازگشت به دنيا دارند
پاسخ مى گويد: خداوند غيب آسمانها و زمين را مى داند، چنين
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 278
خدائى مسلما از آنچه در درون دلها است آگاه است (ان الله عالم غيب السموات و الارض انه
عليم بذات الصدور).
در حقيقت جمله اول دليلى است بر جمله دوم ، يعنى چگونه ممكن است خداوند از اسرار درون
دلها بيخبر باشد در حالى كه تمام اسرار زمين و آسمان و غيب عالم هستى براى او آشكار
است ؟
آرى او ميداند اگر به درخواست دوزخيان پاسخ مثبت گفته شود و باز به دنيا برگردند
همان اعمال گذشته را ادامه خواهند داد، همانگونه كه در آيه 28 سوره انعام صريحا آمده
است : و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم الكاذبون ((اگر باز گردند به سراغ همان
كارهائى ميروند كه از آن نهى شده بودند، آنها دروغ مى گويند)).
علاوه بر اين ، آيه هشدارى است به همه مؤ منان كه در اخلاص نيات خويش بكوشند و جز
خدا كسى را در نظر نداشته باشند كه اگر كمترين ناخالصى در نيت و انگيزه آنها
باشد او كه از همه غيوب آگاه است آنرا مى داند و بر طبق آن جزا مى دهد.
1 - منظور از ذات الصدور چيست ؟
در آيات بسيارى از قرآن مجيد (بيش از 10 آيه ) اين جمله عينا يا با تفاوت مختصرى
تكرار شده است : ان الله عليم بذات الصدور.
واژه ((ذات )) كه مذكر آن ((ذو)) مى باشد در
اصل به معنى ((صاحب )) آمده است ، هر چند در تعبيرات فلاسفه به معنى عين و حقيقت و
گوهر اشياء به كار مى رود، اما به گفته راغب در مفردات اين اصطلاحى است كه در كلام
عرب وجود ندارد.
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 279
بنا بر اين جمله ان الله عليم بذات الصدور مفهومش اين مى شود كه خداوند از صاحب و
مالك دلها با خبر است ، اين جمله كنايه لطيفى از عقائد و نيات انسانها است ، چرا كه
اعتقادات و نيات هنگامى كه در دل مستقر شوند گوئى مالك قلب انسان مى گردند، و بر
آن حكومت مى كنند، و به همين دليل اين عقائد و نيات صاحب و مالك
دل انسانى محسوب مى شود.
اين همان است كه بعضى از بزرگان علما از آن استفاده كرده و در اين عبارت آنرا مجسم
كرده اند: ((الانسان آرائه و افكاره ، لا صورته و اعضائه ))! ((انسان همان عقائد و
افكارش ميباشد نه صورت و اعضاء پيكرش )).
2 - هيچ راه بازگشتى وجود ندارد!
مسلما قيامت و زندگى بعد از مرگ يك مرحله تكاملى نسبت به دنيا است و بازگشت از آن به
اين جهان معقول نيست ، آيا ما ميتوانيم به ديروز باز گرديم ؟ آيا نوزاد مى تواند به
دوران جنينى باز گردد؟ و آيا ميوه اى كه از شاخه جدا شده امكان دارد به شاخه باز
گردد؟ به همين دليل بازگشت به دنيا براى
اهل آخرت ممكن نيست .
تازه به فرض چنين بازگشتى امكان پذير باشد مسلما انسان فراموشكار به همان روش
پيشين خود ادامه خواهد داد!
راه دور نرويم ، ما بارها خود را آزموده ايم كه در شرائط خاصى كه در تنگنا قرار مى
گيريم با خداى خود مخلصانه قرارها مى گذاريم ، ولى همين كه آن شرائط تغيير كرد
قول و قرارها را به كلى فراموش مى كنيم ، مگر كسانى كه به راستى
تحول عميقى پيدا ميكنند، نه تحولى مشروط به همان شرائط كه با عوض شدن آن به
حال اول باز مى گردد.
تفسير نمونه جلد 18 صفحه 280
اين حقيقت در آيات متعددى از قرآن مجيد آمده است ، از جمله در آيه 28 سوره انعام كه در بالا
اشاره شد كه قرآن صريحا چنين اشخاصى را تكذيب كرده مى گويد: اگر باز گردند
برنامه همان برنامه سابق است .
ولى در آيه 53 اعراف تنها به اين قناعت ميكند كه آنها افراد زيانكارى هستند ولى به
درخواستشان براى بازگشت صريحا پاسخى نمى گويد:
فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا او نرد نعمل غير الذى كنا
نعمل قد خسروا انفسهم و ظل عنهم ما كانوا يفترون :
((آيا امروز شفيعانى براى ما پيدا مى شود تا براى ما شفاعت كنند؟ يا به ما اجازه مى
دهند كه باز گرديم و غير از آنچه عمل مى كرديم انجام دهيم ؟ آنها سرمايه وجود خويش را
از دست دادند و زيان كردند، و افتراهائى را كه مى بستند همه گم شدند، و اثرى از
معبودهاى ساختگى آنها در آنجا پيدا نمى شود))!
همين معنى در آيات 107 و 108 سوره مؤ منون به گونه اى ديگر آمده است : ربنا اخرجنا
منها فان عدنا فانا ظالمون قال اخسئوا فيها و لا تكلمون : پروردگارا ما را از دوزخ خارج
كن اگر ما باز گشتيم (و همان اعمال را تكرار كرديم ) ما ستمكاريم در پاسخ آنها
ميفرمايد: دور شويد و با من سخن مگوئيد!
به هر حال اينها تقاضائى است بيهوده ، و آرزوهائى است
محال ، و شايد خود آنها نيز كم و بيش ميدانند اما از شدت
استيصال و بيچارگى اين تقاضا را تكرار ميكنند، بايد تا امروز فرصت در دست داريم
هر چه ميخواهيم انجام دهيم .